خرداد, 1401 بدون نظر گردشگری

این روزها شهر یک مهمان جالب دارد. مهمانی متفاوت با سایر گردشگرانی که تا به امروز داشته است. حد فاصل بین خیابان رجایی (جاده ی قدیم) و بلوار رزاقی ، خیابانی فرعی وجود دارد که از قدیم نامش بلوار آبگرم بوده است. میان هم همه و شلوغی این روزا یک کافه ون مشکی که با تزییناتی عجیب جلب توجه می کند به آرامی مشغول نفس کشیدن است. صاحبان ون، نامشان شیرین و رضا ست. یک زوج جوان، عاشق و ایرانگرد. از آنها می خواهم اگر تمایل دارند چند دقیقه ای با هم صحبت کنیم، با روی باز می پذیرند و دعوتم می کنند به داخل ون. صحبت هایم را با شیرین شروع می کنم. دختری که از برق چشم ها، لبان خندان و شوق حرف زدنش می توان پی برد که تا چه حد زندگی را دوست دارد و سرشار از شادی و هیجان است.

با ساده ترین جملات خودش را معرفی میکند.

شیرین = من شیرین هستم، همسرم رضا و اینجا (با دست اشاره به محدوده ی داخل ون می کند) کافه روما ست.

ایده اینکه چنین کاری را شروع کنید و این سبک زندگی را انتخاب کنید از کجا شروع شد؟

شیرین= من و رضا زمانی که با هم آشنا شدیم، رضا در ماشین زندگی میکرد و در حال سفر بود و تصمیم گرفتیم با هم، هم مسیر شویم، زیرا هر دو عاشق سفر بودیم. ما این سبک زندگی را دوست داشتیم چون از دغدغه های شهری و روزمره فراری بودیم.

آیا شما در رشته ی گردشگری تحصیل کرده اید یا صرفا از روی علاقه به سراغ گردشگری و سفر رفته اید؟

شیرین = نه ما هیچ کدام در این رشته درس دانشگاهی نخوانده ایم و هر آنچه را که یاد گرفته ایم به صورت تجربی بوده است و در سفرهایمان تجربه کرده ایم.  سه سال است که کمپ های طبیعت گردی را به صورت تخصصی در طبیعت برگذار می کنیم. ما در کمپ ها ورکشاپ های ورزشی، هنری و …… برگذار می کنیم.

شروع سفرهای شما از کدام شهر بوده است؟

شیرین = ما از تهران شروع کردیم و به تناسب فصل در آن زمان به سمت شمال آمدیم و به سفر ادامه دادیم. چهار سال است که در سفر هستیم و شهرهای بسیاری را دیده ایم.

از شیرین خواستم از سختی ها، مزایا و معایب سبک زندگیشان برایم بگوید.

شیرین = قطعا مدل زندگی ما سختی های خودش را دارد. عموما آدم ها ظاهر زیبای زندگی ما را می بینند اما در پشت صحنه چالش هایی وجود دارد که ما را هر روز درگیر خودشان می کنند. یکی از نکات مثبت زندگی ما این است که دایره دوستان ما به واسطه ی سفر به شهرهای گوناگون و کمپینگ ها بسیار بزرگ شده است. به دلیل اینکه ون ما جدا از اینکه محل زندگی ما باشد کافه نیز است، با آدم های بومی مختلف، فرهنگ ها و قومیت ها در تمام ایران ارتباط مستقیم داشته ایم که باعث میشود آن بخش از ذهن ما که این موضوع را دوست دارد ارضا شود. از نمونه نکات منفی که می توانم به آن اشاره کنم این است که وقتی برای بار اول وارد یک شهر می شویم، اولین چیزی که مجبوریم به آن توجه کنیم این است که فضای آن شهر و فرهنگ آن شهر را بشناسیم که این گاهی دشواری خاص خودش را دارد. در واقع ما باید اول آدم شناسی کنیم و در نظر بگیریم که باید با ساکنان بومی آن شهر چگونه برخورد کنیم. در دیدگاه ما تمامی فرهنگ ها قابل احترام هستند و این وظیفه ی ماست که به عنوان مهمان به فرهنگ و آداب و رسوم جامعه میزبان احترام بگذاریم.

شیرین در ادامه ی صحبت هایش به موضوع امنیت اشاره می کند.

شیرین = به لحاظ امنیت ما همیشه باید حواسمان جمع باشد و شبها عموما ما هوشیار می خوابیم. ما هر روز با چالش های جدیدی رو به رو هستیم. گاهی آنقدر ریز هستند که به چشم نمی آیند اما اگر برطرف نشوند ممکن است تبدیل به چالشی بزرگ شوند.

آیا مکانی، شهری یا شخصی بوده است که پذیرای شما نباشند و اجازه اقامت شما را در محل و محدوده ی زندگی خود ندهد؟

شیرین = عموما به شهر های جدیدتر که وارد می شویم و اولین دفعه ی ورودمان به آنجا است و مردم کمتر ما را می شناسند یا اصلا نمی شناسند، پیش آمده است که اجازه فعالیت نداده باشند و بخواهند که فعالیت نداشته باشیم. اما از آنجا که همیشه در سفر هستیم و در هر شهر بیش از دو هفته توقف نداریم به ندرت این مشکل پیش آمده است.

برای آینده چه برنامه دارید؟

شیرین = قطعا این سبک زندگی را ادامه خواهیم داد و چه بسا که به جهانگردی هم کشیده شود.

به این قسمت از صحبت هایمان که می رسیم شیرین از همسرش رضا که در تمام این مدت مشغول آماده سازی سفارشات مشتریانشان بوده است میخواهد که به جمع ما اضافه شود تا صحبت های رضا را هم بشنوم.

از آن ها می خواهم که نظرات و پیشنهاد هایشان به عنوان کسانی که این سبک از سفر و زندگی را انتخاب کرده اند و مسلما در ابتدای راهشان اشتباهات و تصمیماتی داشته اند که با توجه به تجربه ی این سالها اگر به عقب برگردند تصمیمات دیگری خواهند گرفت را بازگو کنند.

شیرین = یک موضوعی که وجود دارد و من همیشه آن را به همه می گویم این است که وقتی به این مدل زندگی نگاه می کنند در نظرشان خیلی جالب، هیجان انگیز و عالی می رسد و نظرشان این است که چقدر در این سبک از زندگی به آدم خوش می گذرد. در حالیکه چنین نیست و این سبک از زندگی هم مانند سایر زندگی ها سختی های خودش را  دارد. آدم ها باید اول حال خوب خودشان را در زمینه ای که فکر می کنند واقعا دوست دارد پیدا کنند. اگر متوجه شدند واقعا به این سبک از زندگی و فضایی که در آن قرار دارند علاقه مند هستند، در درجه ی اول باید صبور باشند. این زندگی با زندگی شهری بسیار متفاوت و سخت تر است. و مهم ترین موضوع این است که باید قدم اول را بردارند و جسارت اولیه را به خرج دهند.

شیرین معتقد است زمانی که قدم اول را بر می داریم و جسارت به خرج می دهیم، سفر ادامه راه را به ما نشان می دهد. از رضا می خواهم که از دیدگاهش و چرایی نوع انتخابش برای سبک زندگی که دارند صحبت کنند.

رضا = قبل از آنکه یک فرهنگ وارد جامعه شود و بر بستر آن جامعه بنشیند مسلما بسیار سخت است که شما به عنوان اولین نفر باشید. ما زوج ون لایفر در ایران داریم ولی زیر 40 یا نهایتا 35 سال نداریم. شیرین در 20 سالگی و من در 23 سالگی آمدیم و در ماشین زندگی کردیم.

در ادامه صحبت هایشان رضا به این مورد اشاره می کند که در خلال چهار سال زندگی مشترکشان قواعد و یک سری تعریف هایی از زندگی را خودشان خارج از چهار چوب های همیشگی ساخته اند. مانند اینکه یک زوج برخلاف زوج های دیگر که در محیط خانه زندگی می کنند، انتخاب کرده اند که در ماشین زندگی کنند، چه نوع ارتباط و رابطه ای را باید باهم داشته باشند. به گفته ی او آن ها هر روز در حال تغییر این چهارچوب ها و قواعد هستند تا بتوانند فرهنگ در ماشین زندگی کردن را حداقل خودشان به خوبی یاد بگیرند.

رضا می گوید این سبک از زندگی یک کار تجربی است و فقط باید آن شور و ذوق واقعی را داشته باشید زیرا این سبک زندگی به شدت سخت است. نباید از دیدگاه صرفا سرگرمی، پر کردن صفحه ی اینستاگرام یا بلاگر شدن وارد این راه شد. از چالش های سفر می گوید اینکه ماشین خراب می شود، استفاده از سرویس بهداشتی و مساِئلی از این دست که ممکن است در حالت عادی به چشم کسانی که این نوع از سفر و زندگی را تجربه نکرده اند نیاید.

از آنها می پرسم که آیا خانواده ها با انتخاب آنها مشکلی ندارند؟

شیرین می گوید که آن اوایل چرا اما رفته رفته که متوجه شادی و آرامش آنها در زندگی شده اند و با بازخورد های خوبی که  اطرافیان داشته اند از اینکه چقدر زندگی را ساده می گیرند، خانواده هایشان دیگر پذیرفته اند و آن ها را تشویق می کنند.

رضا از هدف اصلیشان می گوید که سعی شان در این است که آن تجربه ای که خودشان در این چند سال به دست آورده اند را از طریق کمپینگ های طبیعت گردی با سایرین به اشتراک بگذارند. یکی دیگر از اقدامات خوب آن ها این بوده است که، ده نفر از افرادی که هنرمند و علاقه مند به این حوزه هستند را با ایجاد اشتغال از طریق آموزش ها در کمپینگ هایشان، عضو تیم کرده اند.

و کلام آخر آن ها این است که هدفشان رشد آگاهی جمعی و رشد اندیشه فردی در راستای زیبا زیستن است. و رسالت آن ها زیباسازی و هدیه کردن لحظات زیبا به آدم هاست.

در زمان خداحافظی با آنان آرزو کردم که همواره مسیرشان سبز باشد و روح و جسم شان پر باشد از عشق و در راهشان ثابت قدم باشند.

با تشکر از سرکار خانم مشکوری عضو گروه تولید محتوا گروه تخصصی ملل بابت آماده سازی این گزارش.

 

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code